حسن حسن زاده آملى
176
هزار و يك كلمه (فارسى)
جهت گاهى پيغمبر مىفرمود : « كلّميني يا حميراء » . ( در كشكول شيخ بهائى به طورى كه در صفحهء 73 جزء أوّل الجنّة العالية نقل مىكند اشعارى است راجع به اين مطلب ) . بر فرض فهميدند ، خواستند به ما بفهمانند او را شبيه به چه قرار دهند ؟ بگويند او مثل چيست ؟ زيرا در چيزهايى كه ما مىبينيم شبيه و نظير ندارد . پيغمبر بگويد : خدا مانند آدم است ؛ نه اينطور نيست . مانند نوح است ؛ نه . مانند نور است . هيچ شبيه و نظير ندارد به بيانى كه حضرت امير عليه السّلام در جمل بعد مىفرمايد : 3 ) : « و لا صمده من أشار إليه و توهّمه . كلّ معروف بنفسه مصنوع ، و كلّ قائم في سواه معلول » . اينكه منع كردهاند كه گفتگوى در ذات خدا نكنيد معنايش اين نيست كه هيچ صحبت از خداشناسى نشود و فقط به احكام پيغمبر پرداخته شود از مسائل و اخلاق . اگر اين طور بود اين همه تأكيد نمىشد در قرآن و اخبار بر اينكه معرفت به خدا پيدا كنيد : « تفكّر ساعة خير من عبادة ستّين سنة » « 1 » . اگر كسى بزرگى خدا را نداند چگونه اوامر او را اطاعت خواهد كرد ؟ و اگر علم و قدرت او را كاملا معترف نباشد چطور در خفا از او مىترسد ؟ و اگر لطف او را تصديق نكنند چگونه بازگشت و توبه نمايد ؟ پس « أوّل الدين معرفته » « 2 » و اگر خدا توفيق دهد در اين مسأله بايد فصلى على حده پرداخته شود . بايد ديد كه انسان به چه چيزهايى معرفت پيدا مىكند و معنى معرفت چيست . معرفت عبارت است از درك كردن صفات مشخّصه كه يك موجود را از موجود ديگر ممتاز مىكند . مثلا به كربلاى معلّا مشرّف مىشويد . شما را وارد صحن مطهر مىكنند ، اگر يك مرتبه رفته باشيد مىشناسيد كه اينجا صحن حضرت سيد الشهدا عليه السّلام است ؛ زيرا كه نشانىهاى آن كه سابقا ديده بوديد با اينكه فعلا
--> ( 1 ) - بحار الأنوار ، ج 69 ، ص 293 . ( 2 ) - نهج البلاغه ، ص 39 ، خطبه 1 ، چاپ صبحى صالح .